سلام بهارم
باران ستاره اتاقت را پر کرد و تو در تاریکی گم شدی
نگاهت به حلقه ی کدام در اویخته
کودکی که چشمانش خاموشی تو را دارد
گویی ترا می نگرد و تو از میان هزاران نقش تهی
گویی مرا می نگری
ترا در همه ی شب های تنهایی توی همه ی شیشه ها دید ه ام
بگذار پنجره را به رویت بگشایم
نگاهت خاک شدنی ،
لبخندت پلاسیدنی است
سایه را بر تو فرو افکنده ام
تا بت من شوی

سهراب سپهری
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 18:0  توسط بهار
|
سلام بهارم
يك روز ستاره خنديد و آسمان از شوق باريد ،خورشيد
تابيد،نسيم چرخيد و چرخيد، آن روز خدا لبخند زد ، يك
لبخند زيبا و شيرين و دوست داشتني و ، تو را از آن
لبخند آفريد ...
اي دوست داشتني



+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 18:21  توسط بهار
|
سلام بهارم

نخ شمع از شمع پرسيد :
چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟
شمع جواب داد
مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و
من اشك نريزم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 11:48  توسط بهار
|
سلام بهارم
تو را دوست می دارم ، نمی دانم چرا ،
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد .
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،
چه کسی مرا دوست دارد ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 21:18  توسط بهار
|
سلام بهارم
دوستان خوبم امروز یه سوال برای نظر سنجی دارم
خوشحال می شم که هم خودتون هم دوستانتون به این سوال جواب بدین
واما سوال
به نظر شما بزرگترین موهبتی که یه دوست به یه
دوست می کنه چیه؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 8:45  توسط بهار
|
تقدیمی به دوست خوب زندگیم

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن ، ابتدای یک پریشانی است
حرفش را نزن ، دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا ، دل شکستن
کار آسانی است حرفش را نزن
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:37  توسط بهار
|
سلام بهارم
این مطلب رو توی یه وب دیدم جالب به نظرم اومد گفتم شما هم لذتشو ببرید
در بن بست،
راه به سوی آسمان هست
فقط باید طریق پرواز آموخت ...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:8  توسط بهار
|
سلام بهارم
وقتی دلت خسته شــد ،
ديگر خنده معنايی ندارد ...
فـقـط می خندی تا ديگران ،
غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...
فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:0  توسط بهار
|
سلام بهارم
برا ی یه دوست که مسافت زیادی با ما داره ولی ....
به اولین قاصدکی که از شعر قشنگ زندگی تو
بگذرد پیغام می دهم که هیچ چیز
نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند
حتی فاصله ها
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:23  توسط بهار
|
سلام بهارم
زيباترين واژه بر لبان آدمي واژه مادر است.
زيباترين خطاب مادر جان است.
مادر واژه ايست سرشار از اميد و عشق.
واژه اي شيرين و مهربان که از ژرفاي جان بر مي
آيد.
( روزت مبارک مادر)
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:42  توسط بهار
|
سلام بهارم
یه متن زیبا در باره ی مادر ا زیه وبلاگ به اسم «میم مثل مادر»
از او در مورد مادرش پرسيدم .....
مادرم گم شده است
لاي پرچين سكوت،در غبار لحظه ها...
در هياهوي غريب،بغض من مي شكند...
بي صدا ميميرد،آرزوي قاصدك
روز مادر نزديك،دل من بي تاب است
می شود او را دید؟!در طلوع یک صبح
...
در کنار یک قاب...زندگی را لمس کرد؟!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:56  توسط بهار
|
سلام بهارم
داده هايت را ، نداده هايت را و گرفته هايت را دوست مي دارم كه
داده هايت نعمت ، نداده هايت حكمت و گرفته هايت وسيله اي ست براي امتحان
ميزان ايمان من
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:41  توسط بهار
|
سلام بهارم
پشت چراغ قرمز
بی قرار
نگاههای مکرر به عقربه های ساعت
منتظر رفتن
غافل از این که
طولانی شدن چراغ
نهایت آرزوی پسرک گل فروش بود...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:5  توسط بهار
|
سلام بهارم
او هیچ نشانی از خاک بر تن نداشت تاقبر او را د رخاک جستجو کنید.
آسمان نیلگون تصویری از صورت نیلی و سیلی خورده اوست
و دریا اشکی فرو ریخته از گونه اش.
باور کنید آن شب مجنون هیچ جا را به وسعت قلب خودش نیافت
تا لیلی را در آن جا دهد
.لیلی را در قلب مجنون جستجو کنی
د اگر آنجا نیست پس چرا وقتی آسمان دل مجنون ابری می شد و شقشقه
ی باریدن می گرفت هر قطره اش عطر لیلی را می داد
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:29  توسط بهار
|
سلام بهارم
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور
زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در
برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن
نمي دید ی
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:54  توسط بهار
|
سلام بهارم
زندگی مثل یه دیکته است هی غلط می نویسیم هی پاک می کنیم دوباره می نویسیم غافل از
اینکه یه روز داد می زنن : برگه ها بالا !!
سنگی که طاقت ضربه های چکش رو نداره هرگز تندیس زیبایی نمی شه از زخم تیشه خسته
نشو که وجودت شایسته تندیس است !!
زمونه ازم پرسید کی رو خیلی دوست دارم ؟ اما من راجع به تو هیچی بش نگفتم آخه رسم
زمونه اینه که هر کی رو دوست داری ازت می گیره.!!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:52  توسط بهار
|
سلام بهارم
این متن تقدیم به یک دوست و نویسنده ی بزرگ
تولد یک گل سرخ
سکوتی مبهم
وزش باد
و صدای بال کبوتر
آرام
جیک جیک گنجشکی کوچک بر شاخسار در ختی آرام
بوی علف های هرز
پرش حس نگاهم با عبور آدم
و
سکوتی شیرین
پر فریاد از رنج زمین
زیر پای من و تو
ارام ،
آرام قدم بردار
نشکن حس من را
حس زیبای طلوع عشقی
عشق پاکی درگوشه ی باغ
آنجا جشنی به پاست
متولد می شود ازگوشه ی باغ
گل سرخی به زیبای یک حس قشنگ
و رنج زمین، مادر ما
زیباست زیرا
متولد می شود از او
یک «گل سرخ »قشنگ
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:37  توسط بهار
|
عشق را از ماهی بیاموزید !
که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند !
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:19  توسط بهار
|
بوسه تنها تصادفی است که خسارتی ندارد ...
آغوش تنها پارکینگی است که جریمه ندارد ...
محبت تنها هدیه ای است که کادو ندارد ....
و تو ....... و تو ......... تنها کسی هستی که همتا نداری.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:18  توسط بهار
|
سلام بهارم
تنها نعمتی را که برای تو –در مسیر این راهی که عمر نام دارد-آرزو می کنم
تصادف با یکی دو روح خارق العاده، با یکی دو دل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا ست!.
چرا نمی گویم بیش تر ؟؟بیش تر نیست «یکی »بیش تر ین عدد ممکن است . «دو » را برای
وزن کلام آوردم و نیست!
دکتر علی شریعتی

منتظر حضور گرم شما در خانه ی خود هستیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:22  توسط بهار
|
سلام بهارم
برای تمام عشق های زیبا


زیباترین ترانه ی عشق ،در گوش دریا زمزمه شد.
دریا به هیجان در آمد
از خود بی خود شدو موج موج به رقص افتاد.
بی شک در یکی از روز های بزرگ خلقت ،
ساحل در هیجان دریا غرق خواهد شد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:35  توسط بهار
|
سلام بهارم
این نوشته تقدیم کلامی که تلنگری بود بر وجود به خواب رفته ام


زندگی زیباتر از این ها بود.آسمان آبی زمین سبز و دل طوفان زده آرام
آری ای یار دلتنگم؛
در زمین دلمان غروب کمتر بود و آسمان چشممان کم ابر تر.
دنیا وسیع بود چون آسمان
نسیم زیبا بود، خورشید تابان و فروزان بر طاق زمین.
.چشمه ی عشق خنک بود و زلال
و محبت جاری بر دشت شقایق ها .
آه آن چیست گوشه ی چشمت ؟
شبنمی بر چمن سبز نگاهت ؟نه
نیست باد ، نیست باد.
آری،
زندگی زیباتر از این ها بود ولی به یکباره پرید، خشکید، رهید و....
سرخی رنگ لبانت،چشمه ی ناب کلامت،سبزی رنگ نگاهت
تو سفر کردی و رفتی
رخت بستی و رفتی
دگر از تو نیامد خبری، بی خبری، رفتی
نکردی تو سوالی از منو دل، رفتی
زندگی زیبا تر از این ها بود ولی رفتی
نکردی خبری از دل زارم، چشمه ی خشک نگاهم و رفتی
چه بگویم تو
ناز منی هنوز ولی چه کنم رفتی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:56  توسط بهار
|
سلام بهارم
. نمی دانم آسمان چه خیالی در سر دارد آسمان هوای باریدن دارد باز هوای تو را در سر دارم
به یاد دارم تو را
یاد دارم تو را که در من ریشه کردی اری تو در من ریشه داری
ان گاه که برای نخستین بار خورشید نگاهت بر سر زمین به خواب رفته ی وجودم تابید ان گاه که سر مای بی
مهری قلبم را می سو زاند واشک های اه بر ان فر مان روایی می کرد نگاهت تابید گلهای امید را نوید شکفتن
داددرختان بیدار شدند تا شکوفه زنند تا میوه ی محبت بروید تا تو ریشه کنی در گل های سرخ رویده بر سر
زمین قلبم اری حال تو بودی فر مان روای قلبم و چگونه تو را از یاد برم ای ریشه دار ترین در من
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:54  توسط بهار
|
سلام بهارم
به یاد آسمان آبی نګاه تو
هنوز هم وقتی چشمان آسمان ابری می شود و هوای گریه در سر دارد آبی نگاهت ذهنم را پر می کند.
آبی ی که وقتی ابری می شد می شد ستاره های ریز اشک را از آن چید.
ای بهترینم گونه هایت چه وسیع می شد وقتی جویبار اشک را در آغوش خود پناه می داد.گیسوان سیاهت ای محبوب من به سیاهی و پریشانی ابرهای بارن ریز آسمان تقدیر بود.
آه یادت را به خاطر سپردهام.دفتر مشق قلبم از نامت پر است وچشمه ی چشمم از در یای نگاه تو سیراب و قلبم به یاد گرمای اشکت می تپد

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:29  توسط بهار
|