سوگند به زيبائي چشم هايت
و به ريزش هميشگي اشکهايم
که من به خيال تو بودن
نيز قانعم ،
خيالت را از من نگير که خيالت
، مهربان ترين تصوير جهان است . .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:29  توسط بهار
|
سلام بهارم
برکنده ی تمام درختان جنگلی نام تو را به ناخن برکندم
اکنون ترا تمام درختان با نام می شناسند .
نام ترا به کرده ی گور و گوزن با ناخن پلنگان بنوشتم
اکنون ترا تمام پلنگان کوهها
تمام گوزنان زرد موی با نام می شناسند
دیگر نام ترا تمام درختان
به گاه بهار زمزمه خواهند کرد
و مرغ های خوشخوان صبح بهار
نام ترا
به جوجه های کوچک خود یاد خواهند داد
ای بی خیال مانده زمن ، دوست!
دیگر ترا زمین و زمان
از برکت جنون نجیب من
با نام می شناسند .
ای آهوی رمیده ی صحرای خاطره
در واسپن غروب بهاری
نام مرا به خاطر بسپار !!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:43  توسط بهار
|