روزی...
سلام بهارم
نوشته ای که خواهید خواند .متنی زیباست که از پشت کتاب عاشقانه ها نوشته شده است.
متنی بود دلپذیز که به دلم نشست .
دوست داشتم شما را هم در لذتی که از خواندنش بردم شریک کنم.
امید هست که مقبول افتد .به امید آن روز ...
"روزی که کمترین سرود ، بوسه است
و هر انسانی برا ی هرانسان برادریست
روزی که دیگر درهای خانه شا ن را نمی بندند
قفل ، افسانه ای است
و قلب برای زندگی بس است ."
ان رو زخواهد امد
تو در برم خواهی بود .
دگر آن رو ز نخواهد بود که
آسمان نگاهم
به یاد خیال ابری نگاهت
بارانی شد و بارید .
منتظر آن روزم که
قفل افسانه باشد
و قلب برا ی زندگی بس باشد .![]()
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:59  توسط بهار
|
