سلام بهارم



بگذار تا همیشه
در وسعت پاک چشمانت
با دلی لبریز از حضور امن تو
بودنم را به تماشا بنشینم
به خاطر تمام کاستی هایت
خود را سر زنش می کنی
غافل از آن که کسی در همین نزدیکی ها
تو را به خاطر همینی که هستی
دوست می دارد



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:52  توسط بهار
|
سلام بهارم
همه جا تاریک است
نوری نیست
سکوت است ، سکوت
دل من غرق تمنای وجودیست
و نگاهش
چشم به راه یک غریقی ایست
که وجودش غرق وجودم شده است
و چه تلخ است
این همه چشم به راهی
تلخ تر از تلخ ترین
حرف زمان ، که
سکوت است ، سکوت
آخ دل تنگم
دل بی چاره ی تنگم
به کجا می نگری
به کدامین راه
که بیاید از این راه
که دلت باز شود
شوق مهمان دو نگاهت شود و
عشق بیایدو بماند
که دلت ای دل بی چاره ی من
سخت چه تنگ است
تنگ است و هیچ
نمی آید از این راه
سکوت است، سکوت
که تو را میخواند
و بدان راست می شنوی
راه تو را می خواند
که تو هم راهش بروی
و دیگر نشوی منتظر یار
که خبری نیست
و نشد از آن دلبر دلدار
سکوت است ، سکوت
راه تو را میخواند
تو بیا همچو او با سکوت را ه برو
که خبری نیست
گذری نیست
سکوت است ، سکوت
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 18:10  توسط بهار
|