شعر - متن ادبی-دل نوشته ها
به یاد هنرمند ی بزرگ که همیشه در یاد ها می ماند
شعر زیر از آلبوم نشانی ها است ، که با صدای خسرو شکیبایی شنیده ایم
میدانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسيده میآيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گريهام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از ديدگانِ دريا نيست!
سربهسرم میگذاری ... ها؟
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران میآيد.
مگر میشود نيامده باز
به جانبِ آن همه بینشانیِ دريا برگردی؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه میشود؟!
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
تمامم نمیکنی، ها!؟
باشد، گريه نمیکنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبيهِ همين حالای من هم به گريه میافتد.
چه عيبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد میآيد، باران میآيد
هنوز هم میدانم هيچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نيستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوی گريه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
آسمان هم که بارانیست ...!
بدترین دلتنگی آن است که کنار او باشی
و ندانی که هرگز به او نخواهی رسید
به تو عادت کرده بودم
رفتی و دلمو شکوندی
با چشام شدی غریبه
خاطره ها مو سوزوندی
با چند روز تاخیر یه اپ جدید دارم براتون که یه دوست برام فرستاده .
جون توی مسافرتم و دسترسی به مطالبم نیست باید ببخشید ![]()
"امشب
دلتنگ همه ی لحظه های با تو بودنم
دلتنگ همه چیز ....
و شاید
فردا..."
ارزش دلتنگی داشت که حالا...