تبليغاتX
بهارانه

بهارانه

شعر - متن ادبی-دل نوشته ها

سلام بهارم

 

 

قدرت عجیب یک کودک

کمی پس از آن که آقای داربی از "دانشگاه مردان سخت کوش" مدرکش را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که "نه" گفتن لزوماً به معنای "نه" نیست.

 او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمی گندم آرد کند.

عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع بومی زندگی می کردند.

 بی سرو صدا در باز شد دختر بچه کم سن و سالی به درون آمد، دختر یکی از مستاجرها بود؛ دخترک نزدیک در نشست. عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: "چه می خواهی؟ " کودک جواب داد : "مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و برایش ببرم."

عمو جواب داد: " ندارم، زود برگرد به خانه ات" کودک جواب داد: "چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو به کار خود ادامه داد. آن قدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده. وقتی سرش را بلند کرد، کودک را دید بر سرش فریاد کشید که: "مگر نگفتم برو خانه. زود باش."

دخترک گفت:" چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو کیسه گندم را روی زمین گذاشت ترکه ای برداشت و آن را تهدید کنان به دخترک نشان داد. منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. داربی نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود. زیرا می دانست که عمویش عصبانی است. وقتی عمو به جایی که کودک ایستاده بود، نزدیک شد، دخترک قدمی به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه

 کرد و در حالی که صدایش می لرزید با فریادی بلند گفت: "مادرم 50 سنت را می خواهد

 

عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کردوبعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد. کودک پول را گرفت و عقب عقب در حالی که همچنان در چشمـان مردی که او را شکسـت داده بود می نگریست به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب را ترک کرد، عمو روی جعبه ای نشست و از پنجره مدتی به فضای بیرون خیره شد. این نخستین بار بود که کودکی بومی به لطف اراده خود توانسته بود سفید پوست بالغی را شکست دهد

نظرتو ن چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:46  توسط بهار  | 

وباز هم عشق

سلام بهارم

 

عشق و دیگرهیچ

 

 

Time is very slow for those who walt

Very fast for those who are scared

Very long for those who lament

Very short for those who celebrate

 But

For those who love time is eternity

 

گذِشت زمان ،برا ی آنان که در انتظارند بسیار کُند؛

 

برا ی آنان که می هراسند بسیار تند؛

 

برا ی کسانی که زانوی غم به بغل می گیرند بسیار طولانی؛

 

 وبرا ی کسانی که سر خوشند بسیار کوتاه است؛

 

اما

 

برای کسانی که عشق می ورزند آغاز و پایانی نیست،

 

و زمان تا ابدیست جاریست...

 

ویلیام شکسپیر

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:50  توسط بهار  | 

یرای تو که بهار منی

 سلام بهارم

برا ی تو کهمنی

 

از دوست داشتن

 

امشب از آسمان دیده تو

 

روی شعرم ستاره می بارد

 

در سکوت سپید کاغذها

 

پنجه هایم جرقه می کارد

 

شعر دیوانه ی تب آلودم

 

شرمگین از شیار خواهش ها

 

پیکرش دوباره می سوزد

 

عطش جاودان آتش ها

 

آری آغاز دوست داشتن است

 

گرچه پایان راه ناپیداست

 

من به پایان دگر نیندیشم

 

که همین دوست داشتن زیباست

 

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 16:49  توسط بهار  | 

به یاد دل تنگت

 

 

راه در جنگل اوهام گم است

 

سینه بگشا ی چو دشت

 

گر پرتوی خورشید است همراهت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:8  توسط بهار  | 

 

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس