پشت چراغ قرمز
بی قرار
نگاههای مکرر به عقربه های ساعت
منتظر رفتن
غافل از این که
طولانی شدن چراغ
نهایت آرزوی پسرک گل فروش بود...
شعر - متن ادبی-دل نوشته ها
پشت چراغ قرمز
بی قرار
نگاههای مکرر به عقربه های ساعت
منتظر رفتن
غافل از این که
طولانی شدن چراغ
نهایت آرزوی پسرک گل فروش بود...
سلام بهارم
شعر حاضر و زیبای که آن را خواهید خواند از یک دوست برای من بود ومن آن را تقدیم می کنم به تمام دوستانم
احساس من براي تو كمياب ميشود
از راه آسمان تو در خواب ميشود
از شعله هاي چشم تو پرتاب ميشود
از قصه هاي سبز شب ناب ميشود
آواره ي صداقت مهتاب ميشود
اينجا هميشه هرچه كشيدم و هر بلا
با تو ولي يخ بدنم آب ميشود
بعد از شبي كه بي تو سحر گشته در دلم
پايم اگر چه بهر پريدن رمق نداشت
خواهي كه حال و روز مرا باز گو كني
در كشور خيالي قلبم اميد اشك
دنياي من به لطف تو سيراب ميشود
روزي كه از حوالي شعرم جدا شوي
عكس بهاري تو در آن قاب ميشود
گاهي دلم براي تو بيتاب ميشود
گر با دو چشم عشق به جانم نظر كني
تقدیم به تمام کسانی که رفتند تا ایران «ایران»بماند.![]()
![]()
![]()

ی باریدن می گرفت هر قطره اش عطر لیلی را می داد