سلام بهارم
این نوشته تقدیم کلامی که تلنگری بود بر وجود به خواب رفته ام


زندگی زیباتر از این ها بود.آسمان آبی زمین سبز و دل طوفان زده آرام
آری ای یار دلتنگم؛
در زمین دلمان غروب کمتر بود و آسمان چشممان کم ابر تر.
دنیا وسیع بود چون آسمان
نسیم زیبا بود، خورشید تابان و فروزان بر طاق زمین.
.چشمه ی عشق خنک بود و زلال
و محبت جاری بر دشت شقایق ها .
آه آن چیست گوشه ی چشمت ؟
شبنمی بر چمن سبز نگاهت ؟نه
نیست باد ، نیست باد.
آری،
زندگی زیباتر از این ها بود ولی به یکباره پرید، خشکید، رهید و....
سرخی رنگ لبانت،چشمه ی ناب کلامت،سبزی رنگ نگاهت
تو سفر کردی و رفتی
رخت بستی و رفتی
دگر از تو نیامد خبری، بی خبری، رفتی
نکردی تو سوالی از منو دل، رفتی
زندگی زیبا تر از این ها بود ولی رفتی
نکردی خبری از دل زارم، چشمه ی خشک نگاهم و رفتی
چه بگویم تو
ناز منی هنوز ولی چه کنم رفتی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:56  توسط بهار
|
سلام بهارم
دیروز پند است.
امروز غنیمت واز فردا خبر نداری که از آن کیست؟
از بودن خویش بزرگتر شده ام واین جا مه بر من تنگی می کند.
این کفش تنگ وبی تابی فرار!عشق آن سفر بزرگ!...
اوه چه می کشم!!
چه خیال انگیز و جان بخش است «این جا نبودن»!
استاد علی شریعتی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:51  توسط بهار
|
سلام بهارم
برای عاشقان استاد شاملو


|
کوچهها باريکن |
|
|
|
دُکّونا |
|
|
|
بستهس، |
|
خونهها تاريکن |
|
|
|
تاقا |
|
|
|
شيکستهس، |
|
از صدا |
|
|
|
افتاده |
|
|
|
تار و کمونچه |
|
مُرده ميبرن |
|
|
|
کوچه به |
|
|
|
کوچه. |
□
|
نگا کن! |
|
|
|
مُردهها |
|
|
|
به مُرده |
|
|
|
نميرن، |
|
حتا به |
|
|
|
شمع ِ جونسپرده |
|
|
|
نميرن، |
|
شکل ِ |
|
|
|
فانوسيين |
|
|
|
که اگه خاموشه |
|
واسه نَفنيس |
|
|
|
هَنو |
|
|
|
يه عالم نف توشه. |
□
|
جماعت! |
|
|
|
من ديگه |
|
|
|
حوصله |
|
|
|
ندارم |
|
به «خوب» |
|
|
|
اميد و |
|
|
|
از «بد» گله |
|
|
|
ندارم. |
|
گرچه از |
|
|
|
ديگرون |
|
|
|
فاصله |
|
|
|
ندارم، |
|
کاري با |
|
|
|
کار ِ اين |
|
|
|
قافله |
|
|
|
ندارم! |
□
|
کوچهها |
|
|
|
باريکن |
|
|
|
دُکّونا |
|
|
|
بستهس، |
|
خونهها |
|
|
|
تاريکن |
|
|
|
تاقا |
|
|
|
شيکستهس، |
|
از صدا |
|
|
|
افتاده |
|
|
|
تار و |
|
|
|
کمونچه |
|
مُرده |
|
|
|
ميبرن |
|
|
|
کوچه به |
|
|
|
کوچه... |
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:22  توسط بهار
|
سلام بهارم
برای یه دوست که درخواست کرده بوداز شعرهای استاداحمد شاملو


نگران آن دو چشمان است...
|
نگران، آن دو چشمان است،
دورسوی آن دو سهيل که بر سيبستان ِ حيات ِ من مينگرد
تا از سبزينهی نارس ِ خويش
سُرخ برآيد.
سختگير و آسانمهر
در فراز کن که سهيل ميزند!
□
سهيلان ِ مناند
ستارهگان ِ همارهبيدارم،
و دروازههای افق
بر نگرانيشان گشوده است.
بيمارستان مهرداد
13 اسفند ۱۳۷۵ |
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:40  توسط بهار
|
سلام بهارم
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:32  توسط بهار
|
سلام بهارم
. نمی دانم آسمان چه خیالی در سر دارد آسمان هوای باریدن دارد باز هوای تو را در سر دارم
به یاد دارم تو را
یاد دارم تو را که در من ریشه کردی اری تو در من ریشه داری
ان گاه که برای نخستین بار خورشید نگاهت بر سر زمین به خواب رفته ی وجودم تابید ان گاه که سر مای بی
مهری قلبم را می سو زاند واشک های اه بر ان فر مان روایی می کرد نگاهت تابید گلهای امید را نوید شکفتن
داددرختان بیدار شدند تا شکوفه زنند تا میوه ی محبت بروید تا تو ریشه کنی در گل های سرخ رویده بر سر
زمین قلبم اری حال تو بودی فر مان روای قلبم و چگونه تو را از یاد برم ای ریشه دار ترین در من
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:54  توسط بهار
|