خیال
سلام بهارم
شب ها به ماه دیده تو را یاد می کنم
با مه فسانه گفتم و فریاد می کنم
شاید تو هم به ماه کنی ماه من ! نگاه
با این خیال خاطر خود شاد می کنم
شهریار
شعر - متن ادبی-دل نوشته ها
سلام بهارم
شب ها به ماه دیده تو را یاد می کنم
با مه فسانه گفتم و فریاد می کنم
شاید تو هم به ماه کنی ماه من ! نگاه
با این خیال خاطر خود شاد می کنم
شهریار
من گرفتار بارانم
بارانی که خود ابر آنم
نامم بهار است اما
پائیز تر از پائیزهایم !!!
گرفتار بارانم
بارانی که خود ابر آنم.
بهار ![]()
برکنده ی تمام درختان جنگلی نام تو را به ناخن برکندم
اکنون ترا تمام درختان با نام می شناسند .
نام ترا به کرده ی گور و گوزن با ناخن پلنگان بنوشتم
اکنون ترا تمام پلنگان کوهها
تمام گوزنان زرد موی با نام می شناسند
دیگر نام ترا تمام درختان
به گاه بهار زمزمه خواهند کرد
و مرغ های خوشخوان صبح بهار
نام ترا
به جوجه های کوچک خود یاد خواهند داد
ای بی خیال مانده زمن ، دوست!
دیگر ترا زمین و زمان
از برکت جنون نجیب من
با نام می شناسند .
ای آهوی رمیده ی صحرای خاطره
در واسپن غروب بهاری
نام مرا به خاطر بسپار !!!

زندگی تفسیر سه کلمه است: خندیدن.....بخشیدن.....و فراموش کردن....
پس....بخندیم....ببخشیم....و فراموش کنیم
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی که ببینی
یا چیزی که بدانی
.....
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
احمد شاملو